تبليغاتX
نی نی و من
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
امروز شب آخرین چهارشنبه ساله و امسال داره کم کم آخرین نفسهاشو میکشه! همه در تکاپوی سال نو و سال نوئی که فقط در یک لحظه میاد!

یه چند تائی فشفشه خریده بودم که تو حیاط روشنشون کردیم و اومدیم خونه! بیرون بیشتر شبیه میدان جنگه ! از آتیش هم عصر نپریده ام! ولی صبح تو مدرسه یه برنامه های جالبی داشتیم! دیدم که از تعطیلی خبری نیست و منم تصمیم گرفتم به بچه ها خوش بگذره و بهشون گفتم که سه شنبه سور و سات هفت سین میچینیم ! و برنامه ریزی کردیم که هر کی چی بیاره! و خلاصه که برنامه دیگه آخرش بود از کوکو و مرغ شککم پر بگیر تا کیک و آجیل و شیرینی و دسر و میوه ! و یه هفت سین خوشگل! واقعا عالی کار کرده بودند! بعدشم مدیرمون یه طرح جالب داشت و اونم روشن کردن آتیش تو حیاط مدرسه! که بچه ها کلی خوش بحالشون شد و رقص سرخ پوستی کردند و حلقه زدن و جیغ و داد کشیدند و از رو آتیش پریدند و فشفشه روشن کردن و کلی خوش گذروندن ! یعنی یه جورائی انرژیشون تخلیه شد! این میتونه یه برنامه جالب باشه ! هدایت شده و جالب!

عیدی آرتا رو خریدم اینه ولی هنوز بهش ندادم!

واسه چهاشنبه شم (ما یه چیزی هم واسه چهارشنبه واسه بچه ها میخریم) یه کتاب مغناطیسی خارجی خوشگل خریدم! من تا حالا این نوع کتابها رو ندیده بودم! مثلا کتابهائی که روشون یه ارگ هم سواره! خیلی جالبن! این کتابهم یه عامه چیز میز مغناطیسی داره که روی کتاب جاهای خودشون سوار میشن! البته آرتا یه چنتائیشونو جوید و من مجبور به پنهان کردن کتاب تا اطلاع ثانوی شدم!

جمعه آرتا رو بردیم آرایشگاه برای اولین بار! کلی گریه کرد ولی از جاش جم نخورد! و کلی خوشگل شد!

احتمالا برای عید یه بار هم بیام و بنویسم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:44  توسط مامان نی نی | 
سلام ! بنده اصولا هیچ حوصله نوشتن ندارم اینروزها  !چون نیمه فعال مغزم ۲۴ ساعته در حال کاره و داره کارها رو ردیف میکنه که امروز چیکار کنم و کجا بریم و چی بخریم و کدوم ور خودمونو هلاک کنیم! از طرفی هم شوشو جانمان شدید ضد وبلاگ بازی است و دست و بال بنده را در آپ تو دیت کردن این خانه سرد میکند! هر عکسی که میاندازم میگوید تو رو خدا نری بزاریش تو وبلاگت! این وبلاگ بازی هم خیلی وقتم رو میگیره و دیگه مثل اونن وقتها فعال نیستم! برنامه نویسی نمیکنم طراحی نمیکنم! پس یه ..... باید تو سرم بریزم! نه اینکه وبلاگ بازی رو بزارمش کنار ولی کمی برنامه ریزی شده تر حرکت کنم! مدت مرخصی رو که به خودم داده بودم(۲ سالگی آرتا) داره تموم میشه و من باید خودم رو  و سوادم رو به روز کنم ! اگه بخوام که به این اداره و شغل ادامه بدم که سر یکی دو سال فسیل کامل میشم! پس باید یه کاری بکنم!

برای عید بنده بسنده کردم به لباسی که دادم برام بدوزن و یه شلوار و یه روسری و یه کیف! مانتو نمیخرم !کفش هم نمیخرم! لباسهای جینگول پسرمون هم خریدشون تموم شد! و اوشون که قبلا به وسیله سوغاتیهای باباجونش مزین به یه دست کت و شلوار شده بود و هفته قبل هم دای دای جونش براش یه شلوار خوشگل از مشهد سوغاتی آورده با خرید یه تی شرت اسپورت و سوئی شرت و کفش به یه دست لباس اسپورت هم مزین شد! اصولا نمیشه لباس خوب گیر آورد همه جینگولی مستون هستن و من اصلا خوشم نمیاد ! تازه پسمل طلا ۲۳ فروردین تولدشم هست که اون موقع لباسهای تابستونی هنوز به بازار نیومدن و لباسهای بهاره هم حراجیه و پارسال برای پیدا کردن یه تی شرت ناقابل زمین و زمون رو به هم زدم!

شوشو هم که فقط یه جفت کفش خریده! اما واسه خونمون امسال برنامه ها داشتیم که پرده ها نصب شد و مایکرو فر + دی وی دی پلیر واسه آرتا قراره بخریم کمد هامون هم موندن واسه بعد از عید! راستی کسی سولار دم ال جی و یه مدل شبیه سولار دم که مال سام سونگه داره!؟ تجربه خاصی دارن در این مورد؟ بنده که موندم چیکار کنم! فکر نمیکنم غذای خاصی درست کنم مگر یخ زدائی و گرم کردن غذا !

امروز در حد مرگ کار کردم ! کارگر هم داشتم و دوتائی افتادیم به جان این خانه و بساب بسابی راه انداختیم که بیا و ببین! الان در انتظار حمام بیرون حمام زنبیل گذاشتم که تا شوشو بیاد بیرون بپرم یه دوش آب داغ بگیرم تا بدنم یه کم آروم بگیره! البته خونمون هنوز تموم نشده امروز فقط آشپزخونه و حال و ذیرائی بود و ایشالله یکشنبه با شوشو میافتیم به جون خونه و ضلع جنوبی خونه رو که همانا سرویسها و اتاقها بباشند تمیز میکنیم!

این آقا خوشگله خود کفا شده اساسی یکی دو نمونه بگم بفهمین چی میگم ! تا دلش فیلم میخواد اونم یا tweenies یا the wiggels میاد به قول خودش سی تی رو تو درایو لپ تاپ بیچاره به زورمشت و لگد میاندازه بعد خودش با موس و کلید های لب تاپ دست به کار میشه ! تا من یدا میشم و به داد این دستگاه بیچاره میرسم اینه که میخواهیم یه دی وی دی پلیر بخریم ! تو خونه مامانم اینا میخواد بره رو تریدمیل اول میره از زیرش کلید اصلی رو میزنه بعد میره اونطرف جلوش روی دسته مبل و کلید استارت رو میزنه و دستگاه شروع میکنه به کار بع از زیر سینی دیجیتالی چهار دست و پا یواش یواش میاد و از میله هاش میگیر سر پا و از دسته اش میگیره و میگه یک دو یک دو! بعد که ورزشش تموم شد دستشو ول میکنه و رو نقاله میره از اونطرف میافته رو زمین بعد میره رو مبل و کلید استاپ رو میزنه بعد زیرش کلید اصلی رو! این اعمال رو خودش یاد گرفته و کسی بهش یاد نداده فقط تماشا کرده ببینه بقیه چیکار میکنن! اینقدر میخندیم واسه اینکارش که نگو!

امروز تا ظهر پاا به پای ما کار کرده یه دستمال گرفته بود دستش و فقط برق میانداخت!

بیضی و دایره رو کاملا با شناخت میکشه! یه دایره میکشم و دو تا چشم میگم دماغشو بکش دقیقا جای دماغ با یه کم کج و کولگی یه چیزی شبیه دماغ میکشه! بعد میگم دهن دقیقا جای دهن میکشه میگم گوشاش جای گوشاش دو تا دایره میکشه! میگم موهاش ۳ تا خط راست بلند رو کله اش میکشه!

این کانال smile of children کانال جالبیه و بعضا برنامه های خوبی داره که آموزشی هم هستند و حروف انگلیسی و اعدادش رو یه چند تائی از اونجا یاد گرفته و وقتی بیکاره همهه اش میگه ای بی سی ! تازه کت و پوپی رو هم یاد گرفته! به سلام میگه سام!

یه چند وقته نصف شب بیدار میشه و گریه میکنه و میگه بغلم کنین و راه برین خودشم حدودد ساعت چهار تا پنج ! نگرانم میکنه!

یه جائی پیدا کردم برای دانلود که فیلمهای خوبی داره برای بچه ها! هر خواست بگه براش بفرستم! من یه نسخه از  tweenies و the wiggels رو از اونجا انلود کردم!

اما:

هنوز سبزی سبز نکردم

هنوز ماهی واسه این جوجه طلائی نخریدم!

هنوز ست لحافی رو که دوست داشتم بخرم رو نخریدم

هنوز یه عالمه کار دارم!

دوستان عزیز تر از جانم خدمتتون عارضم که آرتا از ۱۷ ماهگی دیگه شیر مامانی رو نمیخوره و از ۷ ماهگیش هم شیر خشک کمکی میخوره الانم شیر باز براش میخرم ولی شبها وقتی یهوئی هوس شیر میکنه من شیر خشکو میذارم بالای سرم که راحت باشم و مجبور به پاشدن و شیر گرم کردن نباشم ! بعدشم با قوطیهاش رو نگه داشتم نه اینکه از عروس آینده شیر بها بگیرم بخاطر اینکه باهاشون بازی میکنه! دیوار درست میکنه ! برج درست میکنه! اجاق گاز درست میکنه و روشون غذا گرم میکنه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:33  توسط مامان نی نی | 
سلام دوست جونیهای خوبم! ببخشید که باعث ناراحتیتون شدم!منکه از دیروز حسابی حالم گرفته شده! و کلی گریه کردم! آخه همین هفته پیش رفته بودیم دیدنش! و بدترین قسمت مربوط میشد به زنگ زدن به دوستم و تسلیت گفتن! تصمیم داشتم که زنگ بزنم و بهش آرامش بدم ولی نتونستم جلوی خودمو نگه دارم و زدم زیر گریه!  از دوستان علت مرگ نوزاد دوستم رو پرسیده بودن! نصف شب شوهر دوستم تو خواب میبینه پستونک پریده تو گلوی بچه و داره دست و پا میزنه از خواب میپره و میره پیش بچه میبینه که سرد سرده! دوستمو از خواب بیدار نمیکنه و تا صبح میشینه بالای سر بچه خدا میدونه بیچاره تا صبح چی میکشه! ا هوا روشن میشه و دوستمو بیدار میکنه و بهش میگه! فکرشو هم نمیشه کرد که چی به اونا گذشته ! دوستم میگه تا اون روز که ۱۵ روز میشده تا صبح بیدار بوده وبچه تو بغلش ولی اون شبو به یه خواب عمیق رفته بوده! یعنی خدا نخواسه مرگ جگر گوشه اش رو ببینه! خلاصه که دوستم تو یه وضعیت بحرانی شدید سیر میکنه و اصلا نمیتونه باور بکنه! خدا نصیب هیچ کسی نکنه! علت مرگ مشخص نیست !

چند روز تعطیلی رو هم دیار هامونو کارگر تمیز کرد و یکشنبه پرده هامون نصب شد! برای انتخاب پارچه کلی زور زدیم ولی آخرش چیز فوق العاده ای نشد! ولی خوب کلی خونه فرق کرده! از لوازم آلات عید هم کیف خریدم و لباس دادم خیاطی بدوزه مانتو هم نمیخوام بخرم سال قبلیه رو میپوشم (قابل توجه گلی خانوم که میگفت زیاد مانتو میخرم) برای آرتا هم لباس خوب نتونستیم پیدا کنیم و خلاصه که کلی در تکاپوی عید هستیم!

بابا این بچه (شاگردمو میگم) در عشق من هلاک شد! هر روز یه نامه عشقولانه و کلی ابراز محبت! خلاصه که یاد ایام قدیم افتاده هستیم! امروز هم یه کتاب از پائ ل و کوئ یلو خریدم ( چو ن رو د جا ری با ش ) و به عنوان جایزه شاگرد اولیش دادم! اصولا خیلی بیشتر میخواستم تحقیق کنم ولی یهوئی شد و من ر یک اقدام متحیر العقولی رفتم و کتاب رو براش خریدم و سر صف دادم بهش دادند! عجب معلمیم من!

اینم چند تا عکس:

خانه تکانی به روش ما

 

اسباب بازی جدیدد که انتخاب خودش بوده ما رفتیم چادر بخریم ایشون اینو خریدند! پیچ گوشتی باطری و وسائل مکانیکی- عاشقش شده و تمام مدت در حال باز و بسته کردن پیچ و مهره است

این چادرش که بیشتر دوست داره از هم سواش کنه و از میله هاش به جای سیخ استفاده کنه ! آخه هی برامون جگر کباب میکنه روشون

اینم خرابکاری حضرت آقا

 

پا در کفش بزرگان

تعمیر کار کوچک

پ.ن : دوستان عزیزم من نوشتم تو خواب دیده پستونک پریده تو گلوش نه اینکه راست راستکی پستونک پریده باشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط مامان نی نی | 
 امروز ظهر با یه خبر خیلی بد دنیا رو سرم چرخید! یکی از دوستان عزیزم ۲۰ روز پیش صاحب دختری شده بود که امروز خبر فوتش رو شنیدم ! حمیده عزیزم نمیتونم بگم که ناراحت نباش که نمیشه ! نمیتونم بگم که بهش فکر نکن که نمیشه فقط میتونم بگم منو هم تو غمت شریک بدون ! چون غم سنگینیه! و فقط به این فکر کن که حتما صلاحی در کار بوده!  و خدا صلاح بندگانش رو بهتر از خودشون میدونه!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:13  توسط مامان نی نی | 
یه قرن پیش وقتی من لیست غذا زده بودم عسل جونم ازم خواست که طرز تهیه ته چین و چیکن استراگانف رو براش بنویسم ! منم مورچه وار کم کم نوشتم تا الان به اتمام برسه! عسلی شرمنده دیگه بچه داریه و هزار جور مکافات! و اما ته چین مرغ:

من ته چین رو به دو روش درست میکنم !یکی وقتی کخ حوصله و وقت کافی دارم و یکی وقتی که حوصله و وقت کافی ندارم! و اما مواقعی که وقت کافی رو دارم ته چین قالبی درست میکنم! روشش هم به این ترتیبه که

 مرغ یا میپزیم بطوریکه بعد از پختن یک استکان آب داشته باشه استخوانهای مرغ رو میگیریم زعفران را در کمی آب جوش حل میکنیم ماست(مفدارشو خودم تشخیص میدم مثلا برای دو تا رون مرغ یه ۲ لبوان)  را بهم می زنیم نصف از زعفران ساییده حل شده در آبجوش را با کمی نمک و فلفل و سه عدد زرده تخم مرغ داخل ماست می ریزیم و بهم میزنیم و گوشت مرغ رو حدود ۲-۳ ساعت در ماست می خوابونیم . ۲ -۳ تا پیاز رو خلالی خورد میکنیم و سرخ میکنیم و یه مقدار گردو و بادام و پسته رو هم نیم کوب میکنیم و با زرشک بهش اضافه میکنیم و کنار میزاریم!  پلو را آبکش می کنیم ته یک ظرف نسوز یا دیگ را دو سه عدد زرده تخم مرغ دیگه کمی روغن و یکی دو ملاقه از ماستی که گوشت رو توش خوابونده بودیم توش   می ریزیم و دو سه کفگیر برنج در این مایه میریزیم و مایه را در ته ظرف با پشت قاشق صاف می کنیم .کمی اد.یه پلو روی برنج میپاشیم و مقداری از مخلوط پیاز رو روی اون میپاشیم و گوشت مرغها رو   روش  می چینیم و بقیه مخلوط پیاز رو روش میپاشیم (این قسمت رو میتونید به صورت چند طبقه گوشت و برنج هم درست کنید) بعد  با بقیه برنج روی گوشت رو می پوشانیم و با قاشق برنج را کمی فشار میدیم که بهم بچسبد آب مرغ را با بقیه زعفران و سه چهار قاشق سوپخوری روغن آب کرده و بقیه ماستی که در ظرف باقی مانده مخلوط می کنیم این مایه را روی سطح برنج میدییم در ظرف را می بندیم و ظرف را در فر یا روی آتش قرار میدهیم بمدت یک ساعت و نیم تا دو ساعت می گذاریم دم بکشه . توضیح آنکه هرقدر حرارت ملایم و مدت طبخ طولانی تر باشد ته دیگ نه چین کلفت تر می شود و موقع کشیدن کمی روغن داغ کرده روی ته چین می دیم .شرمنده عکس هم ندارم! من این مدل رو توی ظرف پیرکس درست میکنم و خیلی نازک میشه ! تو مدل بعدی مرغها رو خیلی ریزتر از مدل قبلی ریش ریش میکنیم و با زعفران مخلوط میکنیم و یکی دو جوش میزنه .ماست هم نداریم! بعد آبکش کردن برنج یه لایه برنج یه لایه ادویه پلو یه لایه مرغ داریم که موقع کشیدن اینا مخلوط میشن خیلی هم خوشمزه است!

و اما چیکن استراگانف:

مواد لازم

سینه مرغ پخته شده ریش ریش شدهیک عدد - قارچ یک بسته (۴۰۰ گرم) پیاز خلالی سرخ شده یک لیوان - سیب زمینی خلالی سرخ شده به مقدار لازم - سس مایونز - خامه یک قاشق - نمک و فلفل

قارچها رو  ورقه ای خورد میکنیم و کمی تفت میدیم و آبشو میگیریم مرغهاری ریش ریش شده رو با سس مایونز خوب مخلوط میکنیم تا جائی که سس کاملا به خورد مرغ بره و مقدار کافیش رو خودمون تشخیص میدیم و یه قاشق خامه رو هم اضافه میکنیم و دو قاشق از پیاز رو بهش اضافه میکنیم و خوب مخلوط میکنیم آخر سر هم قارچها رو اضافه میکنیم و ته یه ظرف کم عمق مثل دیس پهن میکنیم و یه لایه کامل پیاز سرخ شده رو روش میمالیم و روش سیب زمینی های خلالی ریز سرخ شده رو میریزیم اگه خواستن میتونین خیار شور هم اضافه کنین حود یه ساعت تو یخچال بمونه خیلی بهتر میشه!

عسل جون شرمنده جوابت دیر شد ایشالله بیائین خدم برات درست کنم!

 امید وارم همه تون استفاده کنین

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 11:24  توسط مامان نی نی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
تزئین
غذای ترکیه1
غذای ترکیه
سفره رنگین
عکاسی
لیست بروز شده ها
فول آلبوم
پیام نامه دنیای کودک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
مزدا و پیشی
هستی جون
پت و مت
من و زندگی
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین
آرتین خوشگله همشهری
آریای مامان سولماز همشهری
زنی به رنگ آب
ملودی جون
ایلیای مامان فریبا
کی زاد وبلاگ نویس نوزاد
آویسای خوشگل

  RSS