تبليغاتX
نی نی و من
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
دو روز دیگه میریم مسافرت! اوایل دلم پر شور و شوق بود ولی هر روزی که نزدیک میشه دلم پر میشه از آشوب! ترس از پروازهای نا امن کشورم! ایشالله که خیره!

یه پولی واریز شده بود به حسابم! منم یه جوری خرجش کردم که اثری ازش باقی نمونه! امروز یادم افتاده وامی که درخواست کرده بودم رو واریز کردن! خیر سرم قرار بود باهاش کامی جونو آپ گرید کنم!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 18:44  توسط مامان نی نی | 
یادتونه پارسال زمستون بهتون گفتم میخوایم به بی خانمانهای خونمون یه سر و سامانی بدیم و برای رسیدن به این اهداف خدا پسندانه خواستیم ۲ تا کمد دیواری بزنیم؟ بعد یکی ۲ ماه مونده به عید رفتیم سفارش دادیم؟ یادتونه ؟ خوب به سلامتی و میمنت هفته پیش این بدبخت بیچاره رو آوردند و نصبشون کردند! بعله عزیزان دلم ما که عجله نداشتیم حالا مونده بود تا عید دیگه! ولی خوب نجار باشی ما تصمیم گرفت که یه چند ماهی زودتر ما رو سورپرایزمون بکنه! و اینگونه شد که یکی از اتاقهای ما که بیشتر به انباری شبیه بود به پذیرائی نقل مکان کرد و جنابان نجار باشی ها در آنجا و حال خصوصی مشغول به کار شدند و اینگونه شد که جوجه طلائی ما کلی خوشبحالش شده بود و تمام مدت در حال انگولک کردن این واسئل بیخانمان که در حال خانه دار شدن بودند بود! بعد تمام شدن کار وقتی به اتاق رفتم تا ببینم دیدم ای دل غافل بر خلاف توصیه های من به همسرخان ایشون یادشون رفته بگن که ما بدنه ام دی اف میخواهیم و نجار باشی قصه بدنه رو ازنئوپان درست کرده اند! و از آنجائی که ما دیگر حوصله نداشتیم یکی دو هفته هم علاف نقاش باشی شویم آستین ها را بالا زدم و شروع کردم به نقاشی نئوپانها! چشمتان روز بد نبیند که همین یک کارم مانده بود! رفتم مغازه رنگ فروشی و با یک مدل سانتا مانتال در ابتدا از آقای فروشنده لوازم مورد نیاز را برای نقاشی نئوپان پرسیدم و در حالی که چشمان او قلمبه شده بود چند قوظی رنگ به اضافه تینر و بتونه و روغن مخصوص خریداری کرده و رهسپار منزل شدم! یک عدد شلوار جین کهنه همسر جان را پوشیده و یکی از پیراهنهایش را هم پوشیده و یک عدد روسری از مادر شوهر جان گرفته و شروع به کار کردم! روغن مالی میکردم و بتونه میکشیدم و خشک که میشد آستر میزدم و اصل رنگ را میزدم و غیره و ۳ روزی کشید تا تمام شود! ولی از بازوی راستم بگم که اصلا نمیتوانستم که بلند کنم و به این نتیجه بسی رسیدم که نقاشی کاری بس سخت و دردناک است! نتیجه کار اصولا زیبا نبود چرا که خیلی جاها رنگ اومده بود پائین(آخمیشدی! )همسان فارسیشو پیدا نکردم شرمنده! خلاصه که سفارش پذیرفته میشود! کمدهایمان هم بسی خوشگل و باکلاس شده اند و همه به سلیقه بنده که طرح آنها را داده ام بسی تبریک میگویند! حتی نجار باشی میگفت درسته کار ما را زیاد کردید و خیلی بیشتر از همه جا اینجا کار کردیم ولی سلیقه تان حرف ندارد! به خود میبالیم

خوانندگان عزیز حالا شما را به خواندن مکالماتی چند از جوجه فوکولی مان جلب میکنم!

مادر بزرگش به آر تا: بتونیر تو میدی منم باهاش بازی کنم؟

آر تا : اگه جیشتو بگی ! با مامان بری تو توالت جیش بکنی ! تو پاتی پی پی و جیش بکنی! بیائی بگی مامان جیش دارم مامان پی پی دارم اونوقت مامان برات آدامس میده! شکلات میده! بتونیر میده! جایزه میده! خوب! جیش داری؟

یعنی دیگه آخرشه هه درساشو از حفظه ولی دریغ از یک بار عمل!

آر تا این چه صدائی بود پی پی کردی(گلاب به روتون) ؟: نه صدای پی پی بود خودش نبود!

آر تا : منو دیگه ننشون روی صندلی توی پوشکم پی پی (گلاب به روتون) کردم له میشه

من: ببین اون شکلاته رو روی کمد! بهم گفته اگه آرتا بره توی پاتی پی پی بکنه میام تا آر تا منو بخوره!

آر تا: شکلات که دهن نداره نمیتونه حرف بزنه!

ببخشید اگه پستمون کمی بودار بود اینروزا تو همه جمله های ما سخنی از پی پی و جیش وجود داره!

خلاصه که اینروزا تمام عزممون جزمه برای پوشک گیری و ایشون هم تمام عزمشون جزمه برای ادامه راه در پوشک ماندن!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:26  توسط مامان نی نی | 
من: پاشم برم برات قاقا بخرم بیام؟

آ رتا: پانشو نرو برام قاقا نگیر نیا(دورما گتمه منه قاقا آلما گلمه)

من: پاشیم بریم پائین؟

آرتا:پانشیم نریم پائین!

کلا جمله بندیهای منفی به این شکلن! سر هر فعل یه منفی سازی!

آر تا:آدامس بده!

من: قورت نمیدی ها

آر تا: قورت نمیدم!

بعد از یک ساعت به باباش: از این به بعد دیگه به آر تا آدامس نده! آر تا آدامس قورت میده!

آ رتا:من مامانو خیلی دوست دارم! مامانی قشنگ من!

یکی از پروژه هامون به انجام رسید و ایشون از شیشه شیر گرفته شد! ولی با پروژه پوشک گیری همچنان درگیریم!

 

راستی اگه گفتین با کی قرار داشتم! اگه گفتین اگه گفتین!

با مریم جون مامان آرین! اومده بودن شهر ما! و یه یه ساعتی رفتیم تو یه پارک و همدیگه رو دیدیم!چه مامان گرم و قشنگی!  آرین خوشگلمم رو هم از نزدیک دیدم! درست مثل جوجه میمونه نرم و لطیف


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:32  توسط مامان نی نی | 
چند روزیه با مریضی بدی که گرفته دست پنجه نرم میکنیم! بازم ۲ تا مهمونی رفتیم از دماغمون در اومد! ۳شبی نوبتی کشیک دادیم و تبش رو پائین نگه داشتیم ! ولی خدا رو شکر ۲ روزه که رو به راه تره! اینقدر شیطون و طوطی شیرین شکر شده که نگو !اومده سی دی گار فیلد رو آورده به بابائی میگه دهنتو باز کن گار فیلد رو بذارم تو دهنت رو تو گارفیلد ببینم!

هر دیقه میاد بهم میگه آقا یه شکلات بدین بعد مثلا شکلات رو میدم بهش اونم مثلا پولشو میده میره بعد میاد یه چیز دیگه میخواد!

یه عالمه سی دی جمع کرده واسه خودش یاد گرفته خودش عوض میکنه میبینه بعد میگه اینو دوست ندارم یکی دیگه میاره!

عشق ماشینهای سنگین از جمله لودر و کامیون و جرثقیل و بتونیر ه تو خونه هم یه عالمه از این نوعش داره!

عشقش به بابا و مامان روی منحنی سینوسیه! یعنی یهو یکی خیلی به بهه و همه چیزشو با اون انجام میده بعد یه جاها عوض میشه! یه جمله ای هم که یاد گرفته وقتی پیش بابائیه میگه مامانو میخوام(مامانی ایستییم) وقتی هم پیش مامانیه میگه بابا رو میخوام بعضا هم میاد پیشم میگه تو رو میخوام!

سوال پیچ کردنش شروع شده به هر چی میرسه میگه این چیه؟ (بو مندی؟) با یه حالت سوالی خیلی جالب و تکون سر و عوض کردن میمیک صورتش! بابا کجا رفت و تو کجا رفتی و چی خریدی و ...... هزاران مدل سوال پیچی امروزی ماست !

از مریضی به اینور شدید بهانه گیر و تا حدی لوس شده! خلاصه که ۱۰۰ در۱۰۰ وقت منو میگیره! این شد که نتونستم عسل غزیزم رو هم ببینم با اینکه تصمیم داشتم ینبار حسابی در خدمتش باشم که نشد!

خلاصه که خیلی خیلی قند و عسل شده!

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:3  توسط مامان نی نی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
تزئین
غذای ترکیه1
غذای ترکیه
سفره رنگین
عکاسی
لیست بروز شده ها
فول آلبوم
پیام نامه دنیای کودک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
مزدا و پیشی
هستی جون
پت و مت
من و زندگی
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین
آرتین خوشگله همشهری
آریای مامان سولماز همشهری
زنی به رنگ آب
ملودی جون
ایلیای مامان فریبا
کی زاد وبلاگ نویس نوزاد
آویسای خوشگل

  RSS