
|
|
یه چند روزی رفتیم سفر! خدمت امام رضا رفته بودیم که آر تا رو به مش آر تا تبدیلش کنیم! سفر بدی نبود به چند روز رفرشینگ احتیاج داشتم ولی خوب نتونستم چند لحظه ای هم که شده خلوت کنم با خودم! سفر با بچه خیلی سخته ولی شیرینیهای خودشم داره! قبلا ها وقتی سفر میرفتیم از زیاد خوابیدنن بچه دار ها خنده ام میگرفت و به تنبل و بیحوصله و .... تعبیر میکردم ولی خوب ما برانامه جالبی داشتیم صبحانه تا ساعت ۹ سرو میشد و از ۷.۵ تا ۸.۵ بنده زحمت میکشیدم که بچه و بابای بچه رو بیدار کنم بعد میرفتیم و همیشه به عنوان آخرین میز صبحانه میخوردیم و این بچه هم جواب دیفالتش شده بود نمیخورم! و باهزار زحمت یا چند لقمه میچپوندم تو دهنش یا تو یه پلاستیک با خودمون میاوردیم تو اتاق! بعد نوبت پی پی بود و تا وقتی زحمتش رو نکشیده بودن بیرون رفتین امکان پذیر نبود! بعد به سلامتی میرفتیم بیرون و موقع برگشت خوابالو بر روی شونه بابائیش آویزون بود! یکی دو ساعت میخوابید و نهار رو معمولا تو اتاق میدادم بهش! نهار آخرش رو هم تو فرودگاه خورد! تو هواپیما کلی جیغ و هوار کشید و کل خدمه پرواز رو کشوند جلوی صندلیمون و اونوقت بود که دلم واسه بچه هائی که ساکت بودند سوخت چرا که از همه نعمات خدمه پرواز از جمله شکلات و آبمیوه و دلقک بازی محروم بودن! سر پرواز رفت نیم ساعتی خوابید و از بس میترسید پلک هم نمیزد و خدمه محترم هم از دماغ فیل جاری شده بودند و حتی یه بالش خالی هم براش نیاوردن چه برسه به اسباب بازی و اینا! موقع برگشت هر چیزی به نظرمون رسید پنهونی خریدیمو تو هواپیما رو کردیم ۱۰ دقیقه ای جیغو هوار کشید ولی از بس خدمه خوب بودن حالش کلی بهتر شد! ولی کل خوراکیهائی رو که جمع کرده بود نخورد و آورد تو خونه خورد! تازه میگفت من ترسیدم خاله اینا رو داد! البته تلاش بسیار زیاد والدین محترم علی الخصوص ابوی محترم که دیگه کم مونده بود پاشه واسش تئاتر بازی کنه روهم دست کم نگیرید!
توی کوچه سر راهمون یه درخت توتی بود که هر روز دو تا دونه توت ازش میچیدیم و میدادیم به دست بچه توت ندیده مان! مشهد شهر قشنگیه من دوسش دارم! فضای سبز زیادی داره! اصناف و کسبه اکثرا کلاه برداری داره ! چندین جا اگه حواسم نبود کلاهه تا خرخره رفته بود و سرم! حرم اما م ر ضا آرامش خاصی به من میده! عاشق آینه کاریهاشم ! واقعا کل معماریش آرامش دهنده است! خدامش اکثرا بد اخلاق بودند ! این شهر به خاطر احاطه نشدن بوسیله کوهها کاملا گسترده است و کوچه ها و خیابانهای پهنی داره! وضعیت آسفالتش خیلی خوبه و خدا رو شکر آپارتمان سازی و برج سازی هنوز بهش سرایت نکرده! یعنی خونه های ۲ طبقه و یک طبقه به وفور یافت میشه و محله های اعیان نشینش هنوز حفظ شده! اگر آپارتمانی هم دیده میشه بیشتر از ۴ طبقه نیست! مثل اینجا پر از رو گذر و زیر گذر نیست! پولدارهاش از پولدارهای اینجا میشه گفت خیلی بیشترن چرا که رونق اقتصادی داره! من چند تا فروشگاه خیلی بزرگ پیانو فروشی دیدم که اینجا همچین خبری نیست! مردم اینجا خیلی محدود شدن ! خوب اگه گفتین این کیه؟ این عکس آرتای لیلا جونه! حالا به قسمت اصلی ماجرا میرسیم که همانا دیدار با اونیکی آرتا و مامان گل و انرژیکش توی مشهد بود!لیلا جون شرمنده که تا حالا نتونستم آپ کنم ! ما یه روز ظهر قرار گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم ! راستش لیلا جزو کسائیه که خیلی باهاش موافقم! تازه اسم کوشولوهامون هم عین همه! اینقدر لیلا غر میزنه تو وبلاگش خودش اصلا اینطوری نیستا ! اینقدر انرژیک و مهربونه که کلی آدم ازش انرژیه مثبت میگیره! اینم بقیه عکسا عاشق اسب سواری! تمساح عین مجسمه که از حرکت گلوش فهمیدم زنده است بزی که رو شاخهاس شلنگ زده بودن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:19 توسط مامان نی نی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
تزئین غذای ترکیه1 غذای ترکیه سفره رنگین عکاسی لیست بروز شده ها فول آلبوم پیام نامه دنیای کودک آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|